منبع کتابچه مطالبات رهبری از تشکل های دانشجویی، انتشارات نشر معارف،1388 است.
امسال ماه رمضان، با یکی از رفقای طلبه، توی حسینیه حاج ولی سابق و حسین جان فعلی بجنورد، می نشستیم پای خاطرات انقلابی های بجنورد. یکی معلم بود ، یکی روحانی بود ، یکی مستخدم بود و ... نمی دانم تا کی باید این روایت های رسمی از انقلاب ، علمی هم شمرده شود که مردم ما "ال بودن و بل بودن" . اتفاقا مردم ما نه ال بودن و نه بل بودن! فقط مردم بودن ، همین!
راستی زمان چقدر عوض می کند انسان را. یکی از انقلابی ترین های شهر در آن زمان، قبل ماه مبارک از زندان آزاد شده بود. این نزدیکی به حوادث بعد انتخابات هم درس عبرتی است [البته برای آنان که می فهمند!] .اینها بعضی از همان خاطرات اند که قلمی شده اند.
آشنایی بیشتر!
جمعه ها ، 3 صبح ، میدان مال. برای آن چند نفری که بودیم این یعنی رفتن به باباموسی، روستاهای توی مسیر، کتاب خوانی و شعرخوانی.بیشتر کتاب های احمد بهرنگی را می خواندیم. کتاب های چپی ها بیشتر مد بود! اکبر هم گه گاه با صدای قشنگ اش برای مان داریوش می خواند!
...
بعد انقلاب ، شدم مسئول کوهنوردی سازمان مجاهدین خلق توی بجنورد. تصمیم گرفته بودند کوهنوردی مختلط باشد. می گفتند دختر و پسر باید بیشتر با فکر هم آشنا شوند! مخالفتم تاثیری نداشت، ازشان جدا شدم.
حزب جمهوری اسلامی تازه تاسیس بود و احتیاج به نیرو داشت. بعد چند وقت شدم مسئول تبلیغات حزب.
و خرکی شد از آن دخت شاه!
این اواخر، زمین های اطراف بجنورد را داده بودند به بنیاد پهلوی. خیر سرشان اسمش را هم گذاشته بودند "املاک سلطنتی" ! انگار که ارث پدرشان است. چند تیکه زمین توی قره میدان را داده بودند به امرای ارتش و دادستان و رئیس ثبت و ... یک تیکه زمین هم توی منطقه جاجرم سند خورده بود به اسم سرتیپ میرفخرایی، رئیس پادگان فرح آباد تهران.
شیرین این که روستای خرم ده یا همان خرکی را هم سند شش دانگ زدند برای" بانو شهناز پلوی، دخت جناب مستطاب شاه اعظم"!
... و خرکی شد از آن دخت شاه!
آجر و عالِم!
اینکه علما توی صحنه باشند باعث دلگرمی مردم بود. اما چه می شد کرد ، جز یکی دوتاشان بقیه نمی آمدند. طلبه ها البته بودند، اما طلبه کجا و عالم کجا!
دو تیم شدیم. من و علوی مقدم که روحانی بودیم کارمان شد آوردن علما به صحنه! بقیه هم باید پاره آجر و سنگ می آوردند که حین درگیری دست مان خالی نباشد.
کارها خوب پیش رفت، بچه ها پاره آجر آوردند ، ما هم عالم آوردیم!
یکی از بچه ها با خنده می گفت : ادوات موزد نیاز جهت مبارزه بر دو قسم است: آجر و عالم!
کشف حجاب !
محرم 57 بود. شور انقلاب هر روز توی شهر بیشتر می شد. از مسجد امامی [انقلاب] راه پیمایی شروع شد. به میدان شهر که رسیدیم، تیراندازی شد. فرار را بر قرار ترجیح دادیم. مرحوم حاج آقا ارحامی هم با ما بود. شناسایی کرده بودنش. برای رد گم کردن ، عمامه و عبا زیر بغل، شروع کرد به دویدن.حاج آقا رسما کشف حجاب کرد!
ایران شده هُلسطین!
توی چهارراه باسکول نشسته بودیم و شعار می دادیم "ایران شده فلسطین، مردم چرا نشستین"
بنده ی خدا انگار که خیلی جوش آورده بود، بلند شد و با مشت های گره کرده داد زد " ایران شده هُلسطین * مردم چرا نشستین !" یک دفعه جمع از خنده منفجر شد. دستش را گرفتم و گفتم : فلسطین نه هلسطین!
*هلسطین به زبان کرمانجی یعنی بلند شوید
ما هم میائیم!
خدا رحمتش کند. آن زمان مداح بود. شدیدا پیرو مکتب " آسه برو، آسه بیا،که گربه شاخت نزنه"بود . با دوچرخه از پیاده روی سمت خانه اش می رفت. بهش گفتم: حاج آقا بفرمائید تظاهرات!
گفت: شما تظاهرات کنید، موقعش که شد ما هم میائیم!
انقلاب به پیروزی رسید، بنده ی خدا هم به نان و نوایی!
همین که هست!
اگر گیر می افتادیم، حداقل مجازات مان اعدام بود ! شوخی که نبود :حمله به پادگان نظامی و سرقت 6 اسلحه
اسلحه ها مانده بود رو ی دست مان . از لحاظ امنیتی اصلا درست نبود. به ذهنم رسید ببریم شان پیش حاج آقای شهر، هم امین است ، هم کسی به او شک نمی کند.
توضیح دادیم که ماجرا چیست. حاج آقا دستی به محاسنش کشید و گفت: بهتر است اسلحه ها را به نظمیه تحویل دهید!
گفتیم که حاج آقا باور بفرمائید انقلاب هنوز پیروز نشده ، هنوز رژیم شاه روی کار است! این کار یعنی خودکشی. چطور ...؟
گفت که نه ، همین که گفتم بهترین است!
آخرش به این رسیدیم که 3 تا را خودم ببرم ، 3 تا را علی.
1-در هنگامه ی جنگ های صلیبی ، فرهنگ آنقدر مظلوم نبود که این روزهاست. سپاه اسلام از دروازه ی هر شهری که وارد می گشت ، گویا فرهنگ را در طلایه ی خود وارد می ساخت. از همین رو مردم آن دیار که طعم فرهنگی اسلام را چشیده بودند ارزش های اسلام را می پذیرفتند و منافقین البته همه جا بوده ، هستند و خواهند بود. آن سالها در بطن سپاه اسلام، شبیخون فرهنگی نهفته بود که ارزش مدارانه، ارزش ها را نشر می داد. آن ایام، اسلام ناتوی فرهنگی خدا محور راه انداخته بود – گرچه ظاهرا نظامی بود – و غربی ها چه می فهمیدند که اصلا ناتو چیست!
2-انقلاب اسلامی 57، عظیم ترین تهاجم فرهنگی اسلام به پیکره ی ضد انسانی نظام های غیرالهی بود. ارزش هایی که حضرت روح الله دوباره آنها را مطرح ساخت، به هر مستضعفی ، چه در شاخ آفریقا و چه در قلب آمریکا، می رسید ، راه خود را می یافت. و ظاهرا مشکل اساسی در همین رسیدن پیام بود.
انقلاب ها گرچه ابتدا در مقام سلب اند اما بعد موفقیت در این مرحله با پشتوانه ی تئوریکی که در حین سلب مهیا ساخته اند ، باید در پی ایجاب باشند وگرنه محکوم به فنایند. سلسله درس های ولایت فقیه امام از سال 1348 ، آتش تئوریک استمرار انقلاب را روشن کرد ... و 57 ، انقلاب شد. اساسا انقلاب ها علی الخصوص آنهایی که بناست نظم و وضع جهانی را برهم زنند، اگر محدود به مرزهای خود شوند، چندان زمانی نخواهد گذشت که هویت وجودی خود را از دست خواهند داد، لذا اصل مسلم تمام انقلاب ها، گسترش افکار و ارزش هایی است که انقلاب بنابر آن شکل گرفته است و این همانی است که حضرت روح الله به نام صدور انقلاب از آن یاد کردند.
3-تلقی از صدور انقلاب در همان اوایل آنقدر متنوع بود که نیاز به جریان شناسی برای کشف منظور حضرت روح الله از این استراتژی را لاجرم می سازد. صدور انقلاب به زعم عده ای چون بازرگان و یزدی و اساسا تفکر ملی و ملی – مذهبی ، در وهله ی دوم فرایند مقترسازی ایران بود، چرا که ساختن وطن اولویت دارد و باید به فکر آباد کردن کشور بود. حال مرز آبادانی کشور کجاست که بعد رسیدن به آن، در پی صدور باشیم، مشخص نبود. گرچه این تلقی با مبانی دینی اسلام نیز سازگار نبود.
عده ای که بعدها استحاله شدند هم چون میردامادی – دبیر کل بازداشت شده ی جبهه مشارکت – معتقد به صدور از طریق اعزام نیروهای نظامی به کشورهای مستعد دریافت پیام انقلاب اسلامی بودند. ایراد اساسی این تلقی، مقطعی ، جبارانه ، عدم نفوذ در عمق جان و تا حدودی غیر عملی بودن است. اما جریانی که حضرت روح الله هدایت آن را بر عهده داشت، شبیخون فرهنگی ارزش محور بود. ایشان بارها فرمودند که "اینکه می گوئیم صدور، منظور این نیست که طیاره سوار شویم برویم ... " امام به رساندن پیام انقلاب به گوش مستضعفین جهان اصرار می ورزیدند ، لذا ضمن توصیه های فرهنگی به سفرا و کارمندان سفارت خانه ها و کنسولگری های ایران در کشورهای دیگر می فرمودند که "باید محیط سفارت خانه ها اسلامی باشد" . ایشان هم چنان که در طی طریق انقلاب انقلاب اسلامی، به تروربها نمی دادند و روشنگری را تاکتیک مبارزاتی خود برگزیدند، این بار نیز بر همین روش اصرار داشتند.
4-این روزها که بازار جنگ نرم داغ است و جلسات و جزوات در تبیین این جنگ و راه های حضور و تاثیرگذاری در آن برپاست باید به چند مسئله دقت بیشتر شود:
الف: حضور باید سلبی-ایجابی باشد. به این معنا که ضمن رفع حملات و تک های دشمن، شبیخون فرهنگی از ناحیه ی ما صورت پذیرد. اگر با تشکیک در مبانی وجودی صهیونیزم که همان هولوکاست باشد، جبهه ی مقابل را در عرصه ی رفع شبهه قرار می دهیم، اصول ناب و انسانی اسلام من جمله عدل و کرامت انسانی را نیز چنین در بوق و کرنا کنیم تا هم چنان که طرف مقابل را در تناقض فکری قرار داده ایم ، جایگزین انسانی نیز به او معرفی کرده باشیم.
ب: صدور انقلاب مد نظر امام که در جنگ نرم قابلیت اجرایی بیشتری پیدا خواهد کرد، مبتنی بر ارزش های والای اسلامی است. اگر هدف صدور انقلاب باشد و به آن بعنوان یک رسالت دینی بنگریم، ابزارها و راهکارهای این امر هم باید در مسیر همین ارش ها قرار گیرد. لذا نمی توان تقوای در قول و عمل را نادیده گرفت و ادعای صدور انقلاب کرد. چرا که اساس انقلاب بر تقوای الهی بنا گشته است و بس. (جنگ نرم یا تهاجم ارزشها)
ج: آرمان ها برای عملیاتی شدن علاوه بر بینش صحیح ، محتاج مهارت اند. مهارت هایی که باید آن ها را آموخت و به آن ها از زاویه وجوب مقدمه ی واجب، نگریست. و رسانه یکی از این مهارت هاست. خبرنگار متعهد و متخصص، مستند ساز حزب اللهی، وبلاگ نویس آگاه و ... از جمله مواردی اند که کمبود آن ها احساس می شود و این کمبود ها با کسب مهارت قابل حل خواهند بود. زبان خارجی دانستن اما یک نیاز اساسی است که معمولا نادیده گرفته می شود.
د: هر گاه امری که قابلیت مردمی بودن داشت ، در سیطره ی دولت و حکومت قرار گرفت و اصطلاحا دولتی شد، از تاثیرگذاری اش کاسته شد. گرچه نقش مراکز دولتی در بعد نظارتی قابل نفی نیست اما باید مدل مقابله با جنگ نرم به صورت مردمی نهادینه گردد. NGO ها ، تشکل های دانشجویی و حتی دانش آموزی، مستند سازان مستقل و ... قابلیت های عظیمی در این امر دارند، که می توانند سهم مهمی از این تقابل مبارک را برعهده بگیرند.
ه: شناخت آرمان و تحکیم اعتقادات، اما اولین مرحله است.
اين فايل نيز خلاصه كتاب ولايت فقيه امام خميني(ره)ميباشد.
خلاصهي كتابهاي دكتر سيفزاده (اصول روابط بينالملل الف وب ) و نيز دكتر مشيرزاده ( تحول در نظريههاي روابط بينالملل )و همچنين خلاصه كتاب جهاني شدن سياست: روابط در عصر نوين ؛ هم موجود است ، آنهايي كه علاقهمندند ميل خود را بدهند تا برايشان ارسال نمايم

دیشب صحبت های سردار قاسمی را که توی حسینیه امام خمینی ، پیش آقا صحبت می کرد ، دیدم. تلویزیون زیرنویس کرده بود "فرمانده دفاع مقدس در عرصه فرهنگی"!
مهندس قاسمی یا حاج سعید ... همان سردار بهتر است. توی این آشفته بازاری که سردارها دارند از دست میروند! حفظ اصالت سرداری و اطلاق آن به کسانی که شایسته این لفظ اند ، غنیمت جنگی است . والا! برخلاف بعضی دوستان هم دانشگاهی که معتقدند سردار قاسمی و امثالهم در عوام ماندن دانشجویان عوام مقصرند ، معتقدم خیل عظیمی از همین بچه حزب اللهی هایی که با سردار آشنایند و ظاهرا خواص هم هستند! قسمتی از امام شناسی شان را مدیون اویند. و ما ادراک ما خمینی!
حرف های سردار پیش آقا همانی بود که بارها گفته بود. شیرین اینکه الفاظ و لحن و حرکت های فیزیکی هم همان بود که بود. وقتی شعر محمد کاظم کاظمی را خواند، همان سرداری بود که در "ما مرد جنگیم" و وقتی مشتش را به سینه اش می کوبید انگار "اشراق آوینی" را می بینم. 2 دغدغه سردار عبارت بودند از: جبهه فرهنگی و زمین ماندن کلام آقا. داستان تمثیل های سردار انگار تمامی ندارد. چقدر زیبا جبهه فرهنگی را به جبهه نظامی تشبیه کرد و از گردان های تک نفره و گروهی و خط مرزی و پشتیبانی و فرماندهی و خودی و غیرخودی و خط مقدم و ... گفت. دغدغه دوم شاید اولین باری بود که از صدا و سیما پخش می شد.لب کلام این بود که آقا بعد شما باز هم صحیفه چاپ میکنند و توی کتابخانه های نگهش می دارند. آقا ما نگرانیم که همان کاری که با حرف های حضرت روح الله کردند با کلام شما بکنند. نگرانیم آقا.بعد هم گریزی زد به قطعنامه و ابهامش. هرچه فکر کردم که چه تفاوتی میان صحبت های سردار در این جلسه با سخنرانی در محفل دانشجویی هست، چیزی در نیامد. شاید بشود از همین خیلی نتیجه ها گرفت اما صریح بودن سردار را بیشتر می پسندم! خدا حفظش کند.
كمي زياد شد گفتيم به عنوان يك مطلب بگذاريم.
سلام دوباره مجدد
اولا : بي نام بودن دوستاني را كه با آنها در تعامل هستم را نميپسندم ، دانستن نام و نشان افراد خود آغازي براي يك ارتباط است، لذا مهم است و در روايتي از امام صادق (ع) ( اگر اشتباه نكنم ) اشاره شده كه روا نيست كه در سفر نام همسفر خود را نداني.
اما بحث خودمان :
فكر كنم تعريف بنده از معنويت ، با آنچه شما در ذهن داريد متفاوت است.معنويت را بنده معناي آنچه را كه انجام ميدهيم ميدانم.يعني بدانم براي چه هستم ، به كجا و چگونه بايد بروم؟ اگر اينها را بدانم ، معنويت در زندگيام را ميبينم و احساس ميكنم.يعني مخالف اين ميشود پوچي . معنويت هم باطل دارد و هم حق ، و بايد بگويم بعضي از همين معنويتهاي به ظاهر حق را باطل ميدانم.
اينكه كار من كه فايدهاي براي دين خدا دارد و فعل من تنها براي رشد خودم هست ، هم با شما موافقم هم مخالف.موافق از آن جهت كه تمام افعال ما در دنيا ، چيزي جز نفع براي خودمان در نهايت ندارد ، حتي عبادات ما و افعالي كه از روي اخلاص كامل انجام ميشود ، نهايتا باعث رشد فرد در نظام تكاملي خواهد شد. اين تكامل ميتواند سمت و سويي داشته باشد يا به سمت خدا يا به سمت طاغوت.
خداوند بينياز است از تمام افعال ما « ان الله غني عن العالمين » و نيازمند اصلي ما هستيم « انت الفقرا الي الله ». لذا تمام افعال ما حتي با نام ياري دين در نهايت ياري خودمان است. اما بحث ياري دين در نمود اجتماعي آن است ، يعني كمك به جاري شدن دين در سطح اجتماع ، اين سطح تحليل را بايد مدنظر قرار داد و بنده از همين جهت با شما مخالفم. تمام افعال اجتماعي بنده و شما ميتواند هم به دين خدا كمك كند و يا خلاف آن باشد.نگاه به كوچكي كار نكنيد ، چرا كه تاريخ را همين افعال كوچك ميسازند. اجتماع مجموعهاي از افراد است و كار هر فرد بر كل سيستم تاثير گذار است و اگر اين كار گروهي و سيستماتيك باشد اثر آن بيشتر است ، داريم كه قيام براي خدا را چه انفرادي چه جمعي بايد انجام داد.( ان تقومو لله مثني و فرادا ).
البته تمام اينها منافي احساس نياز شما به داشتن كلاسهايي در باب شناخت نفس و شناخت انسان و مباحث مربوط به علم اخلاق نيست ، اما اين نكته را بايد در نظر نيز داشت كه علم اخلاق في نقسه نبايد جذبه داشته باشد بلكه استفاده از آن است كه مهم است. همچنين به سواستفادههايي كه از اين علم هم ميشود بايد توجه داشت.رهبري هرگاه به معنويت اشاره داشتهاند ( به اين معناي خاص ) پشت بند آن تذكر دادهاند كه نكند در دام دكانهايي كه به اين نام باز شدهاند گرفتار شويم.
در آخر يك خاطره را از كتاب يادي از استاد ( كتاب يادنامه استاد سيد منيرالدين هاشمي -موسس فرهنگستان علوم اسلامي - برايت ميآورم :
«وقتي صحبت از سير و سلوك و ذكر و رياضات به پيش ميآمد ، ميفرمودند : اينها همه خوب است لكن اگر خوب دقت كنيد در ته اين قضايا ، توجه به خود و رشد و تعالي خود است و كمتر توجه به ياري دين خداست.شما خود را فراموش كنيد و بر اساس وظيفه براي ياري دين خدا اقدام كنيد ، خداوند خودش همه چيز را تفضل ميكند ، و اضافه كردند : شما به دنبال توليد گندم باشيد ،كاه خود به خود حاصل ميشود.»
ببخشيد طولاني شد.
* از اين به بعد بايد بدانيم ، مصلحت انديشي لازم است براي ما ، نمي توانيم از زير بار سنگين آن شانه خالي كنيم ، بايد بفهميم كه آرمان با مصلحت تقابلي ندارد و انجا كه مصلحت لازم است خودش آرمان ما خواهد بود ، تنها مصداق يابي آن سخت است ، و در بعض موارد محال.ظريف تر و دقيق تر به موضوعات نگاه شود ، بصيرت بايد داشته باشيم و ... ( از ما كه بر نمي آيد ، بذار همون آرمان خواهي دانشجويانمون رو داشته باشيم بابا ).
* نكته اي ديگه كه آقا اشاره كرد ، تشخيص اتفاق اصلي از فرعي ، اهميت دادن به هر كدام به اندازه خودشان ، است . نكته اي بسيار كاربردي براي ماها بود.
* به بهانه ماه رمضان ، خدا قسمت كرد تا چند قطعه از حمد عارفان رو ببينم ، اما چيزي حدود نصفش رو نفهميدم ، با اينكه ساده مي گفت امام، اما سنگين و اهل فني بود . البته من باب ديدن روي امام و شادي دلمان هنوز ادامه اش مي دهيم.
* اينم بايد بگم كه منم مثل خيلي ها از اعترافات كسايي مثل حجاريان اندر عجبم ، اگه كسي مي تونه چند دليل عقلاني براي ما بياره در نظرات اشاره اي داشته باشد. تا ما را از اين تعجب و حيرت خارج كند.فكر كنم دوره آخرالزمان شده باشد.شايد.
* نتايج هم آمد ، شديم دانشجوي دانشگاه تهران ، رشته ي دهن پركن روابط بين الملل ، خدا به دادمان برسد .اگر نمي شديم ناراحت بوديم و در دل خوشحال از سبكي بارمان ، و اينكه توانمان در حد داشتن مسئوليت هاي سنگين نيست ، اما حالا خوشحال و در دل مردد از آنچه كه بر دوشمان خواهد رفت.
* به آقا سعيد يا همون من تعجب دار هم تبريك مي گم ، ايشالا اگه سفير مفيري شد ، براي آبدارچي آنجا به ما نيم نگاهي داشته باشد.التماس دعا