تبليغاتX
چــــــغـــــ{ ــــقــــ ! }ــــــکـــــ
درباره وبلاگ
چغک یا چقک همانی است که فارس زبانان به غلط گنجشک نام اش نهند! و عده ای نیز گنجیشت!
هر چه هست پرنده ای است کوچک که چه در شهر و چه روستا به یک منوال می زید.ساده است و اصالت دوست.تلاشگر و دنبال یک لقمه نان حلال! زیباترین خصیصه اش فضولی است! کمتر جایی است که سر نزند
و ما را اما نسبتی است وثیق با فضولی چغک. همین بس تا در این وبگاه از هر چه بنویسیم .نوشتنی آماتورانه.خود را به زیر سوال بریم و البته دیگران را.شک کنیم و به شک واداریم !
نويسندگان
دوستان
بدون شرح!

بدون شرح!
مابقی من! و یک آدم عادی
>خلاصه كتاب
>علم ، عمل ، هيچ كدام، هردو؟
>چندي در باب دانشگاه
>سردار ، سردار است!
>براي آن آشناي آدم عادي
>ولايت ؛ آنچه كه ما به آن نياز داريم ( نگاهي متاهل‌انه به روابط دوست‌انه)
>بعد از شهدا ما چه خورديم؟!!
>مصلحت هم يكي از حقايق است
>از تبشیر و انذار تا تنفیرهای ناصواب
>3 اپیزود از انتخاب رشته 3 مدل آدم!
>طرح ولایت یا توهم اولویت؟!
>آراء امام موسی صدر در مورد وحدت جهان اسلام با تکیه بر آراء شهید مطهری
>BBC روی موج عقلانیت سبز!
>یکی آب بریزد روی این ملت! - 14/3/88
>یادداشت های هویزه/ تا 30/12/87
>یادداشت های هویزه / پنج شنبه 22/12/87
>چهارشنبه 21/12/87 . اروندکنار ، شلمچه
>سه شنبه 20/12/87 – اندیمشک ، خرمشهر
>"لمپنیسم" یا همان "روسپی سیاسی کیست؟!"
>چه کسي با ما چنين کرد؟
>شیطان از اینجا سراغ آدم می آید
>از عوام كالانعام تا صاحبان اصلي انقلاب
>نسل ما و سه برداشت از "اينها" !
>پریدخت و سوگواری
>معصوم نیستیم!
>کار فرهنگي از من و تو تا امام صدر(قسمت دوم)
>کار فرهنگی از من و تو تا امام صدر(قسمت اول)
>تاملی در نسبت آرمان و مهارت : دستان خالی!
>خوبیم!
>"مزایای ارتباط با مصر" و "مدل آرمانخواهی ما"
>انتخابات ریاست جمهوری و جذب نیروی تشکلی
>"داستان های دیار ما" یا " مطالبه چیست؟! "
>رشد كاريكاتوري ما و صحيفه نور!
>خراسان شمالي،جزيره اي ناشناخته در مديريت اصولگرا
>اختلاط در تشكل هاي مذهبي: چرايي بايد يا چرايي نبايد؟!
>صدیقی و انقلاب بتِ شکن
>بوتیک،آب دوغ خیاری اما ارزشی!
>دانشگاه فرهنگی کار!
>بقيه لينك ها ...
مبانی ، اصول ، اهداف ( وظایف ) تشکل های انقلابی
این مطلب ویراست اول دسته بندی مطالبات رهبری از تشکل های دانشجویی است. ان شاءالله مابقی خواهد آمد.

منبع کتابچه مطالبات رهبری از تشکل های دانشجویی، انتشارات نشر معارف،1388 است.


یادنوشت هایی از انقلاب در بجنورد

امسال ماه رمضان، با یکی از رفقای طلبه، توی حسینیه حاج ولی سابق و حسین جان فعلی بجنورد، می نشستیم پای خاطرات انقلابی های بجنورد. یکی معلم بود ، یکی روحانی بود ، یکی مستخدم بود و ... نمی دانم تا کی باید این روایت های رسمی از انقلاب ، علمی هم شمرده شود که مردم ما "ال بودن و بل بودن" . اتفاقا مردم ما نه ال بودن و نه بل بودن! فقط مردم بودن ، همین!

راستی زمان چقدر عوض می کند انسان را. یکی از انقلابی ترین های شهر در آن زمان، قبل ماه مبارک از زندان آزاد شده بود. این نزدیکی به حوادث بعد انتخابات هم درس عبرتی است [البته برای آنان که می فهمند!] .اینها بعضی از همان خاطرات اند که قلمی شده اند.

 

آشنایی بیشتر!

جمعه ها ، 3 صبح ، میدان مال. برای آن چند نفری که بودیم این یعنی رفتن به باباموسی، روستاهای توی مسیر، کتاب خوانی و شعرخوانی.بیشتر کتاب های احمد بهرنگی را می خواندیم. کتاب های چپی ها بیشتر مد بود! اکبر هم گه گاه با صدای قشنگ اش برای مان داریوش می خواند!

...

بعد انقلاب ، شدم مسئول کوهنوردی سازمان مجاهدین خلق توی بجنورد. تصمیم گرفته بودند کوهنوردی مختلط باشد. می گفتند دختر و پسر باید بیشتر با فکر هم آشنا شوند! مخالفتم تاثیری نداشت، ازشان جدا شدم.

حزب جمهوری اسلامی تازه تاسیس بود و احتیاج به نیرو داشت. بعد چند وقت شدم مسئول تبلیغات حزب.

 

و خرکی شد از آن دخت شاه!

این اواخر، زمین های اطراف بجنورد را داده بودند به بنیاد پهلوی. خیر سرشان اسمش را هم گذاشته بودند "املاک سلطنتی" ! انگار که ارث پدرشان است. چند تیکه زمین توی قره میدان را داده بودند به امرای ارتش و دادستان و رئیس ثبت و ...  یک تیکه زمین هم توی منطقه جاجرم سند خورده بود به اسم سرتیپ میرفخرایی، رئیس پادگان فرح آباد تهران.

شیرین این که روستای خرم ده یا همان خرکی را هم سند شش دانگ زدند برای" بانو شهناز پلوی، دخت جناب مستطاب شاه اعظم"!

... و خرکی شد از آن دخت شاه!

 

آجر و عالِم!

اینکه علما توی صحنه باشند باعث دلگرمی مردم بود. اما چه می شد کرد ، جز یکی دوتاشان بقیه نمی آمدند. طلبه ها البته بودند، اما طلبه کجا و عالم کجا!

دو تیم شدیم. من و علوی مقدم که روحانی بودیم کارمان شد آوردن علما به صحنه! بقیه هم باید پاره آجر و سنگ می آوردند که حین درگیری دست مان خالی نباشد.

کارها خوب پیش رفت، بچه ها پاره آجر آوردند ، ما هم عالم آوردیم!

یکی از بچه ها با خنده می گفت : ادوات موزد نیاز جهت مبارزه بر دو قسم است: آجر و عالم!

 

کشف حجاب !

محرم 57 بود. شور انقلاب هر روز توی شهر بیشتر می شد. از مسجد امامی [انقلاب] راه پیمایی شروع شد. به میدان شهر که رسیدیم، تیراندازی شد. فرار را بر قرار ترجیح دادیم. مرحوم حاج آقا ارحامی هم با ما بود. شناسایی کرده بودنش. برای رد گم کردن ، عمامه و عبا زیر بغل، شروع کرد به دویدن.حاج آقا رسما کشف حجاب کرد!

 

ایران شده هُلسطین!

توی چهارراه باسکول نشسته بودیم و شعار می دادیم "ایران شده فلسطین، مردم چرا نشستین"

بنده ی خدا انگار که خیلی جوش آورده بود، بلند شد و با مشت های گره کرده داد زد " ایران شده هُلسطین * مردم چرا نشستین !" یک دفعه جمع از خنده منفجر شد. دستش را گرفتم و گفتم : فلسطین نه هلسطین!

 *هلسطین به زبان کرمانجی یعنی بلند شوید

 

ما هم میائیم!

خدا رحمتش کند. آن زمان مداح بود. شدیدا پیرو مکتب " آسه برو، آسه بیا،که گربه شاخت نزنه"بود . با دوچرخه از پیاده روی سمت خانه اش می رفت. بهش گفتم: حاج آقا بفرمائید تظاهرات!

گفت: شما تظاهرات کنید، موقعش که شد ما هم میائیم!

انقلاب به پیروزی رسید، بنده ی خدا هم به نان و نوایی!

 

همین که هست!

اگر گیر می افتادیم، حداقل مجازات مان اعدام بود ! شوخی که نبود :حمله به پادگان نظامی و سرقت 6 اسلحه

اسلحه ها مانده بود رو ی دست مان . از لحاظ امنیتی اصلا درست نبود. به ذهنم رسید ببریم شان پیش حاج آقای شهر، هم امین است ، هم کسی به او شک نمی کند.

توضیح دادیم که ماجرا چیست. حاج آقا دستی به محاسنش کشید و گفت: بهتر است اسلحه ها را به نظمیه تحویل دهید!

گفتیم که حاج آقا باور بفرمائید انقلاب هنوز پیروز نشده ، هنوز رژیم شاه روی کار است! این کار یعنی خودکشی. چطور ...؟

گفت که نه ، همین که گفتم بهترین است!

آخرش به این رسیدیم که 3 تا را خودم ببرم ، 3 تا را علی.


88/08/23 | من! | لينك ثابت |تاریخی|
همینطوری!!!!!1( مگه بیکاری؟)
• چند وقتی است می خواهم بنویسم اما فرصت نمی شود. ( البته اتفاق خاصی هم نمی افتد اگر ننویسم )
• دوستی پرسید تناسب بین مکانیک و روابط بین الملل چی بود ؟ گفتم هر دوی اونها قدرت را بررسی می کنند.
• الحق و الانصاف که بعضی ها توهم دارند ، هنوز فکر می کنند تقلب شده اگر نه کی پیدا می شده که به این احمدی نژاد رای بده. ( جالبه !!!!)
• جریان حزب اللهی ضعف جدی داشت و هنوز هم دارد ، و متاسفانه هنوز هم نفهمیده است که تنها راه ،بازگشت به آرمان های امام و انقلاب است و شناخت هر چه بیشتر اندیشه های امام. بعضی ها آنقدر پررو هستند که به راحتی اسم امام رو می برند و به افتضاحی تمام آرمان های امام رو زیر پا می ذارند.
• انتقام گیری ها و زد و خوردهای سیاسی در دانشگاه ، به نظرم نتیجه ای جز به هدر رفتن انرژی و نیروی با ارزش دانشجویان را ندارد و فکر کنم مهمترین بعد جنگ نرم هم این قسمتش باشد . اشکال از دو طرف ماجراست و تا هردو به این نتیجه نرسند انتظاری برای پایان این روند نیست.
• تو این فضا بحث های اقناعی کردن تنها با کسانی خوب هست که می خواهند چیزی درستی گیرشان بیاید و گرنه با جماعتی که تنها به دنبال خالی کردن عقده های درونی خودشان هستند ارزش ندارد وقتی صرف شود.
• تربیت دانشجوی حزب اللهی کاری سخت و از آن قسم کارهایی است که خون دل خوردن و البته مردش را می خواهد ، امیدوارم بتوانیم مدل رشد نیروی حزب اللهی را ایجاد کنیم.
• خدا سایه رهبرمان بر سر ما نگه دارد.


شبیخون فرهنگی ما

1-در هنگامه ی جنگ های صلیبی ، فرهنگ آنقدر مظلوم نبود که این روزهاست. سپاه اسلام از دروازه ی هر شهری که وارد می گشت ، گویا فرهنگ را در طلایه ی خود وارد می ساخت. از همین رو مردم آن دیار که طعم فرهنگی اسلام را چشیده بودند ارزش های اسلام را می پذیرفتند و منافقین البته همه جا بوده ، هستند و خواهند بود. آن سالها در بطن سپاه اسلام، شبیخون فرهنگی نهفته بود که ارزش مدارانه، ارزش ها را نشر می داد. آن ایام، اسلام ناتوی فرهنگی خدا محور راه انداخته بود – گرچه ظاهرا نظامی بود – و غربی ها چه می فهمیدند که اصلا ناتو چیست!

2-انقلاب اسلامی 57، عظیم ترین تهاجم فرهنگی اسلام به پیکره ی ضد انسانی نظام های غیرالهی بود. ارزش هایی که حضرت روح الله دوباره آنها را مطرح ساخت، به هر مستضعفی ، چه در شاخ آفریقا و چه در قلب آمریکا، می رسید ، راه خود را می یافت. و ظاهرا مشکل اساسی در همین رسیدن پیام بود.

انقلاب ها گرچه ابتدا در مقام سلب اند اما بعد موفقیت در این مرحله با پشتوانه ی تئوریکی که در حین سلب مهیا ساخته اند ، باید در پی ایجاب باشند وگرنه محکوم به فنایند. سلسله درس های ولایت فقیه امام از سال 1348 ، آتش تئوریک استمرار انقلاب را روشن کرد ... و 57 ، انقلاب شد. اساسا انقلاب ها علی الخصوص آنهایی که بناست نظم و وضع جهانی را برهم زنند، اگر محدود به مرزهای خود شوند، چندان زمانی نخواهد گذشت که هویت وجودی خود را از دست خواهند داد، لذا اصل مسلم تمام انقلاب ها، گسترش افکار و ارزش هایی است که انقلاب بنابر آن شکل گرفته است و این همانی است که حضرت روح الله به نام صدور انقلاب از آن یاد کردند.

3-تلقی از صدور انقلاب در همان اوایل آنقدر متنوع بود که نیاز به جریان شناسی برای کشف منظور حضرت روح الله از این استراتژی را لاجرم می سازد. صدور انقلاب به زعم عده ای چون بازرگان و یزدی و اساسا تفکر ملی و ملی – مذهبی ، در وهله ی دوم فرایند مقترسازی ایران بود، چرا که ساختن وطن اولویت دارد و باید به فکر آباد کردن کشور بود. حال مرز آبادانی کشور کجاست که بعد رسیدن به آن، در پی صدور باشیم، مشخص نبود. گرچه این تلقی با مبانی دینی اسلام نیز سازگار نبود.

 عده ای که بعدها استحاله شدند هم چون میردامادی – دبیر کل بازداشت شده ی جبهه مشارکت – معتقد به صدور از طریق اعزام نیروهای نظامی به کشورهای مستعد دریافت پیام انقلاب اسلامی بودند. ایراد اساسی این تلقی، مقطعی ، جبارانه ، عدم نفوذ در عمق جان و تا حدودی غیر عملی بودن است. اما جریانی که حضرت روح الله هدایت آن را بر عهده داشت، شبیخون فرهنگی ارزش محور بود. ایشان بارها فرمودند که "اینکه می گوئیم صدور، منظور این نیست که طیاره سوار شویم برویم ... " امام به رساندن پیام انقلاب به گوش مستضعفین جهان اصرار می ورزیدند ، لذا ضمن توصیه های فرهنگی به سفرا و کارمندان سفارت خانه ها و کنسولگری های ایران در کشورهای دیگر می فرمودند که "باید محیط سفارت خانه ها اسلامی باشد" . ایشان هم چنان که در طی طریق انقلاب انقلاب اسلامی، به تروربها نمی دادند و روشنگری را تاکتیک مبارزاتی خود برگزیدند، این بار نیز بر همین روش اصرار داشتند.

4-این روزها که بازار جنگ نرم داغ است و جلسات و جزوات در تبیین این جنگ و راه های حضور و تاثیرگذاری در آن برپاست باید به چند مسئله دقت بیشتر شود:

الف: حضور باید سلبی-ایجابی باشد. به این معنا که ضمن رفع حملات و تک های دشمن، شبیخون فرهنگی از ناحیه ی ما صورت پذیرد. اگر با تشکیک در مبانی وجودی صهیونیزم که همان هولوکاست باشد، جبهه ی مقابل را در عرصه ی رفع شبهه قرار می دهیم، اصول ناب و انسانی اسلام من جمله عدل و کرامت انسانی را نیز چنین در بوق و کرنا کنیم تا هم چنان که طرف مقابل را در تناقض فکری قرار داده ایم ، جایگزین انسانی نیز به او معرفی کرده باشیم.

ب: صدور انقلاب مد نظر امام که در جنگ نرم قابلیت اجرایی بیشتری پیدا خواهد کرد، مبتنی بر ارزش های والای اسلامی است. اگر هدف صدور انقلاب باشد و به آن بعنوان یک رسالت دینی بنگریم، ابزارها و راهکارهای این امر هم باید در مسیر همین ارش ها قرار گیرد. لذا نمی توان تقوای در قول و عمل را نادیده گرفت و ادعای صدور انقلاب کرد. چرا که اساس انقلاب بر تقوای الهی بنا گشته است و بس. (جنگ نرم یا تهاجم ارزشها)

ج: آرمان ها برای عملیاتی شدن علاوه بر بینش صحیح ، محتاج مهارت اند. مهارت هایی که باید آن ها را آموخت و به آن ها از زاویه  وجوب مقدمه ی واجب، نگریست. و رسانه یکی از این مهارت هاست. خبرنگار متعهد و متخصص، مستند ساز حزب اللهی، وبلاگ نویس آگاه و ... از جمله مواردی اند که کمبود آن ها احساس می شود و این کمبود ها با کسب مهارت قابل حل خواهند بود. زبان خارجی دانستن اما یک نیاز اساسی است که معمولا نادیده گرفته می شود.

د: هر گاه امری که قابلیت مردمی بودن داشت ، در سیطره ی دولت و حکومت قرار گرفت و اصطلاحا دولتی شد، از تاثیرگذاری اش کاسته شد. گرچه نقش مراکز دولتی در بعد نظارتی قابل نفی نیست اما باید مدل مقابله با جنگ نرم به صورت مردمی نهادینه گردد. NGO ها ، تشکل های دانشجویی و حتی دانش آموزی، مستند سازان مستقل و ... قابلیت های عظیمی در این امر دارند، که می توانند سهم مهمی از این تقابل مبارک را برعهده بگیرند.

ه: شناخت آرمان و تحکیم اعتقادات، اما اولین مرحله است.


88/07/26 | من! | لينك ثابت |سیاسی|
سیر مطالعاتی
- از مسايل مبتلا به تشكل‌هاي انقلابي در هر كوي و برزن ، داشتن يك سير مطالعاتي است. آنهايي كه در تشكل‌ها تجربه فعاليت دارند به خوبي به اين امر واقف‌اند.دغدغه اين امر كه مطالعات فرد  در بازه‌هاي زماني مختلف در يك جهت باشد و نيز كمترين زمان از دست رفته را حاصل كند ، هميشه با افراد تشكيلاتي به خصوص آنهايي كه مسئوليت راهبري گروه را دارند ، بوده و هست و خواهد بود.
- بعضا دوستاني در گوشه و كنارهاي مختلف به اين سمت رفته‌اند تا با برنامه‌اي منظم و دقيق جلساتي  داشته باشند براي مطالعات منظم آثار بزرگاني همچون شهيد مطهري و .... كه اين در نوع خودش برنامه‌اي مناسب است و مطمئنا داراي بركاتي است . اما براي آنهايي كه در فضاي تشكل‌هاي دانشجويي نفس مي‌كشند ، موضوع زمان موضوع مهمي است.
-  هيچ گاه يك تشكل دانشجويي از فضاي بيرون منقطع نيست و اگر اين كار را انجام دهد حكم به مرگ اجتماعي خود داده است ، لاجرم يك تشكل دانشجويي نياز به عكس‌العمل نسبت به اتفاقات محيطي و يا در درجه‌اي بالاتر نياز به جريان سازي در محيط اطراف خود دارد.
- سئوال اين است كه اين نياز را آيا مي‌شود با آن مدل سير مطالعاتي كه بزرگترين مشكل آن وقت گير بودن آن است ، پاسخ داد؟البته ايرادهاي ديگري نيز به اين مدل وارد است از جمله اينكه اينگونه سيرهاي مطالعاتي دقيق، به نظر من ، خلاقيت را در دانشجويان كم مي‌كند و به اين سمت سوق مي‌دهد كه فرد تمام نيازهاي فكري خود را در مطالعه آن كتاب به دست آورد و راه را بر خلاقيت و تفكر افراد مي‌ّبندد و اگر موضوعي جديد و خارج آن چارچوب مطالعات وارد شد فرد از تحليل آن عاجز مي‌ماند.ايراد ديگر نيز يك ايراد كارهاي گروهي است : سخت بودن اين امر كه براي مدت منظم و طولاني عده‌اي را در ساعتي مشخص به كار مشخصي بكشاني ، كه تجربه ما در دانشگاه اين را از پيش شكست خورده مي‌داند.
- حال چه بايد كرد ؟ آيا مي‌توان نياز فرد تشكلي  به مطالعه را انكار كرد ؟ يا آن را پاسخ نگفت؟
- محل بحث ما تشكل‌هاي انقلابي هستند ، تشكل‌هايي كه به انقلاب ، امام خميني (ره) و رهبري مقام معظهم رهبري اعتقاد دارند ، يعني باور دارند حتي اگر علم كافي و دقيق نيز نداشته باشند ، كه علي رغم افرادي كه اين را اشكال مي‌دانند بنده نقطه قوت مي‌دانم.اين اعتقاد به درستي بيانات امام (ره) به ما اين امكان را مي‌دهد كه سرفصل‌هاي موضوعات مختلف را از بيان ايشان خارج كنيم و در چارچوب آن به تلاش علمي بپردازيم ، خوشبختانه در جنبش اين امر صورت گرفته است ، مباحثي كه آقاي تركش دوز زحمت تدوين آنها را كشيده‌اند بسيار با ارزش است و بايد قدر آن را دانست.
- از آنجايي كه بنده اعتقاد دارم اگر در كار علمي دو موضوع را مد نظر داشته باشيم ، امكان به خلاف رفتن بسيار پايين خواهد بود و آن دو امر يكي نيت خالص يعني داشتن نيت خدايي و ديگري جهت صحيح يعني كمك به جبهه حق و ضربه زدن به جبهه باطل ، است . لذا اگر  فردي سرفصل‌هاو يا همان آرمان‌هاي امام (ره) را داشته باشد يعني  از آنها  در موضوعات مختلف مانند سياست داخلي و خارجي ، دين شناسي ، فرهنگ  ، اقتصاد و ... آگاهي داشته باشد ، و با داشتن آن دو امر مورد اشاره ، مي‌تواند به هر متني مراجعه نمايد و از آن در اين راستا استفاده نمايد . اين كار هم به تنظيم برنامه مطالعاتي كمك بزرگي مي‌نمايد و هم خلاقيت افراد را در استفاده از متون مختلف در راستاي هدف خود ، شكوفا مي‌كند.خستگي و كسالت ناشي از خواند متون‌هاي ثابت را از بين مي‌برد ، حتي با خواندن متون‌هاي مخالف با اين مباحث فرد نسبت به نقدها و ايرادات مخالفان آگاه مي‌شود و ذهن خود را براي پاسخ گفتن به آنها به كار مي‌گيرد. مورد ديگر اين است كه تشكل‌ها و گروه‌هاي انقلابي داراي مانيفستي هستند كه با آن مي‌توانند در موضوعات مختلف با اطمينان موضع گيري نمايند .
- تاكيد دوباره بر سه اصلي كه بايد در اين راه رعايت شود : 1- اعتقاد به انقلاب و امام و رهبري  2- نيت خالص 3- جهت صحيح.
خلاصه كتاب
اين فايل خلاصه كتاب مسايل سياسي اقتصادي جهان سوم تاليف آقاي ساعي از انتشارات قومس است كه براي بيشتر دوستان نيز قابل استفاده است.

خلاصه كتاب جهان سوم

اين فايل نيز خلاصه كتاب ولايت فقيه امام خميني(ره)مي‌باشد.

خلاصه كتاب ولايت فقيه

خلاصه‌ي كتابهاي دكتر سيف‌زاده (اصول روابط بين‌الملل الف وب ) و نيز دكتر مشيرزاده ( تحول در نظريه‌هاي روابط بين‌الملل )و همچنين خلاصه كتاب جهاني شدن سياست: روابط در عصر نوين ؛ هم موجود است ، آنهايي كه علاقه‌مندند ميل خود را بدهند تا برايشان ارسال نمايم

 

علم ، عمل ، هيچ كدام، هردو؟
• چند صباحي است كه كم وبيش با اين موضوع درگيري ذهني دارم.اينجا چند نكته‌اي به ذهننم مي‌آيد كه مي‌نويسم.
• شايد ببتوان كساني را  كه اين موضوع را مطرح مي‌كنند كه بايد ابتدا علم پيدا نمود و بعد عمل كرد يا به عبارتي ابتدا خودسازي كرد و سپس ديگر سازي ؛ به دو دسته تقسيم نمود:
 ○ دسته اول آنهايي كه مي‌خواهند كار پخته و درستي انجام دهند كه به قولي مو لاي درز آن نرود .اين در جاي خود نكته مثبتي است كه كارها را با دقت انجام دهيم و تا جاي امكان پختگي آن را بيشتر كنند ، اما سئوالي كه بايد در اينجا مد نظر باشد اين است كه حد يقف آن كجاست ؟. يعني قبل از عمل چه مقدار بايد علم آموزي نمود و براي  پختگي عمل فكر كرد؟
 اگر نتوانيم حد مشخصي براي اين كار تعيين كنيم مطمئنا به دور باطلي گرفتار خواهيم شد كه از ته آن هيچ عملي بيرون نخواهد آمد و اگر علم ما به عملي منجر نشود ، نتيجه‌اي نخواهد داشت يا به عبارتي همان علم لاينفع خواهد بود. قطعا اين علم به رشد انسان كمكي نخواهد كرد الا اتلاف وقت فرد.
 اين به معناي نفي تفكر قبل از عمل نيست ، اما به معناي تعيين حد و مرز براي آن است كه خدايي نكرده به ورطه تفكر كردن براي تفكر كردن نيفتيم.
 ○ دسته دوم  آنهايي كه ترس از اين دارند كه عمل آنها خلاف واقع باشد و اين عمل خلاف واقع باعث  عقب افتادن و يا ضربه زدن به رشد آنها باشد.اين نكته نيز قابل تامل است و بايد با دقت بررسي نمود.
 در اينكه هر اشتباهي داراي عوارضي است براي آدم ، نمي‌توان شكي نمود ، اما اينكه اين عوارض بر رشد  انسان تاثير منفي بگذارد ، جاي بسي تامل است .واضح است كه براي هر انسان موظف به تكليف ، در درجه اول فهم درست تكليف مهم مي‌باشد و بايد انسان تمام تلاش خود را براي آگاهي نسبت به انجام تكليف  به كار ببندد.اما در هر مقطعي با فرض درست عمل كردن در فهم تكليف ، امكان دارد  عمل انسان خلاف واقع باشد و يا به معنايي انسان و يا تشكيلات اشتباه عمل كند.كه اين نيز معلول علت‌هايي مانند روشن نبودن فضا ، نداشتن اطلاعات كافي و ... باشد ، اما آنچه كه مهم است اين است كه اين اشتباه در صورتي كه بعد از متوجه شدن آن نسبت به آن عمل اشتباه تعصبي وجود نداشته باشد ، در رشد انسان نه تنها تاثير منفي ندارد بلكه باعث رشد او نيز خواهد شد.
 آنچه كه مهم است رعايت عدالت توسط فرد يا گروه در انجام كار است ، به تعبير رهبر انقلاب برآمده از دل باشد ، لذا اين عمل هرچند كه اشتباه باشد در مسير رشد خللي وارد نخواهد كرد ، ايراد زماني است كه بعد از متوجه شدن اشتباه ،آدمي نسبت به عمل تعصب داشته باشد و نخواهد اشتباه بودن آن را بپذيرد ، كه اين خود يعني در مقابل حق ايستادن و از مسير خارج شدن.
 نكته ديكر در باب رشد توجه به اين است كه رشد مانند رزق فعلي است كه فاعل آن خداوند است و انسان علت تامه آن است ، رشد چيزي است كه تنها در صورتي نصيب انسان خواهد شد كه در مسير تعيين شده از طرف خداوند و اوليا الهي ، گام بردارد. الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور. طبق اين آيه وظيفه ما ايمان آوردن است و رشد به دست خداوند انجام مي‌گيرد. ( فاعل فعل رشد خداوند است ) . يا اين آيه : ولذين جاهدو فينا لنهدينهم سبلنا . تنها نكته مهم رعايت عدالت است ، كه معني آن مي‌شود حجت براي انسان و گروه در هر عملي تمام شود .
 اين نيز قابل تامل است كه اگر حجت بر انسان در عملي تمام گردد و انسان با اين توجيه كه هنوز نياز به تفكر دارد تا زواياي پنهان آن را بسنجد و ... دست به عمل نزند ، فرقي با آن دسته ‌اي كه عمل اشتباه انجام داده و بر آن تعصب دارد ، تفاوتي نخواهد داشت و هر دو از مسير خارج مي‌شوند.
چندي در باب دانشگاه
• چند روزي هست كه در دانشگاه مي‌چرخيم و با فضاي دانشگاه جديد آشنا مي‌شويم.كلاس درس ميريم ، چه با ارشدها و چه با كارشناسي ها . در كلاس كارشناسي‌ها از اونجايي كه دغدغه نمره و قبولي كنكور را نداريم حسابي با اساتيد مباحثه و به عبارتي كل كل مي‌كنيم.
• يك استاد داريم به معناي تمام ( البته با حفظ احترام علمي ايشان ) اهل مغالطه  است ، همه چيز را به هم مي‌دوزد و در جايي هم كه نمي‌تواند جواب بدهد مي‌گويد تخصص من كه نيست!!! خوب برادر من چرا در حوزه‌اي كه به شما ربطي ندارد دخالت مي‌كني و هي براي ما قرآن تفسير مي‌كني.خلاصه ما را در همين جلسه دومي شناخته و يك پايه ثابت تكه‌ها ايشان هستيم. خدا به خير كند و ان شاءالله 12 را بتوانيم بگيريم.
• امروز روز چكاپ كردن دانشجويان ورودي جديد بود. از ورودي اين برنامه با قول يك هديه در انتهاي مسير به ما ، ما را به سمت پزشك‌ها فرستادند . هديه نهايي يك حواله گرفتن فلش 8 گيگ بود كه قراره دوم آبان به ما بدهند.
• مورد جالب امروز برخورد با چند دانشجوي خارجي بود ، چندتا كوبايي بودند كه با يكي از آنها صحبت كرديم ، از فيدل كاسترو تعريف مي‌كرد و در جواب يك دانشجوي ديگه كه از آزادي اونجا پرسيد گفت : اونجا ما راحتيم و اين حرفها ، حرفهاو تبليغات آمريكا است در مورد كوبا. جالب بود تفرشي را هم مي‌شناخت و از رفتن او به كوبا هم خبر داشت  ، حيف وقت نشد بيشتر باهاش صحبت كنم.
• يكي ديگر كه امروز نصيب ما شد ، يك پسر از ژاپن بود كه دانشجوي دكتري بود و در كلاس سياست بين‌الملل با ما همراه بود. پيش نياز به او داده بودند كه خودش هم اظهار تعجب مي‌كرد . اسمش تاكاشي بود ، بعد از كلاس با هم صحبت كوتاهي داشتيم ، از اينكه كارمند ديپلكاتيك هست و اين قدر جوان و البته دانشجوي دكتري هم هست ، اظهار تعجب كردم ، گفت 28 سال دارد و دو سالي در ايران هست . اسم من برايش سخت بود ولي اسم او براي من آسان گفت معني اسمش مي‌شود همت و يا تندرست . هر دو معني را مي‌دهد. از فوتباليست‌ها براش گفتم كه دليل آسان بودن اسم او براي من بود.
• يك برنامه هم انجمن اسلامي دانشكده گذاشته بود كه نرسيدم ببينم ، دعاي افتتاح براي آزاد شدن اسيرهاي زندانيشان !!!حيف نتوانستم كسب فيض كنم.

سردار ، سردار است!

دیشب صحبت های سردار قاسمی را که توی حسینیه امام خمینی ، پیش آقا صحبت می کرد ، دیدم. تلویزیون زیرنویس کرده بود "فرمانده دفاع مقدس در عرصه فرهنگی"!

مهندس قاسمی یا حاج سعید ... همان سردار بهتر است. توی این آشفته بازاری که سردارها دارند از دست میروند! حفظ اصالت سرداری و اطلاق آن به کسانی که شایسته این لفظ اند ، غنیمت جنگی است . والا! برخلاف بعضی دوستان هم دانشگاهی که معتقدند سردار قاسمی و امثالهم در عوام ماندن دانشجویان عوام مقصرند ، معتقدم خیل عظیمی از همین بچه حزب اللهی هایی که با سردار آشنایند و ظاهرا خواص هم هستند! قسمتی از امام شناسی شان را مدیون اویند. و ما ادراک ما خمینی!

حرف های سردار پیش آقا همانی بود که بارها گفته بود. شیرین اینکه الفاظ و لحن و حرکت های فیزیکی هم همان بود که بود. وقتی شعر محمد کاظم کاظمی را خواند، همان سرداری بود که در "ما مرد جنگیم" و وقتی مشتش را به سینه اش می کوبید انگار "اشراق آوینی" را می بینم. 2 دغدغه سردار عبارت بودند از: جبهه فرهنگی و زمین ماندن کلام آقا. داستان تمثیل های سردار انگار تمامی ندارد. چقدر زیبا جبهه فرهنگی را به جبهه نظامی تشبیه کرد و از گردان های تک نفره و گروهی و خط مرزی و پشتیبانی و فرماندهی و خودی و غیرخودی و خط مقدم و ... گفت. دغدغه دوم شاید اولین باری بود که از صدا و سیما پخش می شد.لب کلام این بود که آقا بعد شما باز هم صحیفه چاپ میکنند و توی کتابخانه های نگهش می دارند. آقا ما نگرانیم که همان کاری که با حرف های حضرت روح الله کردند با کلام شما بکنند. نگرانیم آقا.بعد هم گریزی زد به قطعنامه و ابهامش. هرچه فکر کردم که چه تفاوتی میان صحبت های سردار در این جلسه با سخنرانی در محفل دانشجویی هست، چیزی در نیامد. شاید بشود از همین خیلی نتیجه ها گرفت اما صریح بودن سردار را بیشتر می پسندم! خدا حفظش کند.

براي آن آشناي آدم عادي

كمي زياد شد گفتيم به عنوان يك مطلب بگذاريم.

سلام دوباره مجدد

اولا : بي نام بودن دوستاني را كه با آن‌ها در تعامل هستم را نمي‌پسندم ، دانستن نام و نشان افراد خود آغازي براي يك ارتباط است، لذا مهم است و در روايتي از امام صادق (ع) ( اگر اشتباه نكنم ) اشاره شده كه روا نيست كه در سفر نام همسفر خود را نداني.

اما بحث خودمان :

فكر كنم تعريف بنده از معنويت ، با آن‌چه شما در ذهن داريد متفاوت است.معنويت را بنده معناي آن‌چه را كه انجام مي‌دهيم مي‌دانم.يعني بدانم براي چه هستم ، به كجا و چگونه بايد بروم؟ اگر اين‌ها را بدانم ، معنويت در زندگي‌ام را مي‌بينم و احساس مي‌كنم.يعني مخالف اين مي‌شود پوچي . معنويت هم باطل دارد و هم حق ، و بايد بگويم بعضي از همين معنويت‌هاي به ظاهر حق را باطل مي‌دانم.

اينكه كار من كه فايده‌اي براي دين خدا دارد و فعل من تنها براي رشد خودم هست ، هم با شما موافقم هم مخالف.موافق از آن جهت كه تمام افعال ما در دنيا ، چيزي جز نفع براي خودمان در نهايت ندارد ، حتي عبادات ما و افعالي كه از روي اخلاص كامل انجام مي‌شود ، نهايتا باعث رشد فرد در نظام تكاملي خواهد شد. اين تكامل مي‌تواند سمت و سويي داشته باشد يا به سمت خدا يا به سمت طاغوت.

خداوند بي‌نياز است از تمام افعال ما « ان الله غني عن العالمين » و نيازمند اصلي ما هستيم « انت الفقرا الي الله ». لذا تمام افعال ما حتي با نام ياري دين در نهايت ياري خودمان است. اما بحث ياري دين در نمود اجتماعي آن است ، يعني كمك به جاري شدن دين در سطح اجتماع ، اين سطح تحليل را بايد مدنظر قرار داد و بنده از همين جهت با شما مخالفم. تمام افعال اجتماعي بنده و شما مي‌تواند هم به دين خدا كمك كند و يا خلاف آن باشد.نگاه به كوچكي كار نكنيد ، چرا كه تاريخ را همين افعال كوچك مي‌سازند. اجتماع مجموعه‌اي از افراد است و كار هر فرد بر كل سيستم تاثير گذار است و اگر اين كار گروهي و سيستماتيك باشد اثر آن بيشتر است ، داريم كه قيام براي خدا را چه انفرادي چه جمعي بايد انجام داد.( ان تقومو لله مثني و فرادا ).

البته تمام اين‌ها منافي احساس نياز شما به داشتن كلاس‌هايي در باب شناخت نفس و شناخت انسان و مباحث مربوط به علم اخلاق نيست ، اما اين نكته را بايد در نظر نيز داشت كه علم اخلاق في نقسه نبايد جذبه داشته باشد بلكه استفاده از آن است كه مهم است. همچنين به سواستفاده‌هايي كه از اين علم هم مي‌شود بايد توجه داشت.رهبري هرگاه به معنويت اشاره داشته‌اند ( به اين معناي خاص ) پشت بند آن تذكر داده‌اند كه نكند در دام دكان‌هايي كه به اين نام باز شده‌اند گرفتار شويم.

در آخر يك خاطره را از كتاب يادي از استاد ( كتاب يادنامه استاد سيد منيرالدين هاشمي -موسس فرهنگستان علوم اسلامي - برايت مي‌آورم :

«وقتي صحبت از سير و سلوك و ذكر و رياضات به پيش مي‌آمد ، مي‌فرمودند : اين‌ها همه خوب است لكن اگر خوب دقت كنيد در ته اين قضايا ، توجه به خود و رشد و تعالي خود است و كمتر توجه به ياري دين خداست.شما خود را فراموش كنيد و بر اساس وظيفه براي ياري دين خدا اقدام كنيد ، خداوند خودش همه چيز را تفضل مي‌كند ، و اضافه كردند : شما به دنبال توليد گندم باشيد ،كاه خود به خود حاصل مي‌شود.»

ببخشيد طولاني شد.

 

ولايت ؛ آنچه كه ما به آن نياز داريم ( نگاهي متاهل‌انه به روابط دوست‌انه)
 
  • نمي‌دانم چند نفر فصل اول شش گفتار در ولايت را خوانده‌اند.اما اين نوشته بر‌مبناي آن و البته متناسب با اوضاع فعلي زندگي بنده است.
  • ولايت به معناي ارتباط مومنين با هم لازمه ايجاد جامعه مومنين و البته ضرورت زنده ماندن جرياني كوچك در ميان جريان بزرگتر است.
  • در اجتماع فعلي داشتن زندگي آرماني يا همان انقلابي ، جريان كوچكي است در مقايسه با جريان زندگي عادي ( البته ديني ) و اين آخري نيز جرياني متوسط نسبت به جريان بي‌قيد‌و‌بند معمول در زندگي اجتماعي است.
  • امثال كساني كه مثل ما به دنبال داشتن و نگهداشتن زندگي آرماني در زندگي مشترك‌شان هستند ، جرياني كم و تاحدودي ناملموس درجريان اصلي زندگي هستند ، لذا يكي از راه‌كارهايي كه كمك مي‌كند اين جريان كوچك اما با پشتوانه در درون جريان اصلي گم و هضم نشود داشتن ارتباط نظام‌مند با يكديگر است .
  • ارتباط نظام‌مند لزوما همراه با خرج و مخارج زياد نيست و مي‌شود آن را با كمترين هزينه جاري ، كه البته فوايد بسياري كه دارد در مقابلش مخارج آن را پوشش مي‌دهد ، آن را محقق ساخت.
  • هم‌افزايي ارزش‌ها مهمترين موردي است كه درون اين ارتباط نظام‌مند حاصل مي‌شود ( كه البته اختصاص به اين گروه ندارد و هر گروهي كه اين گونه نظام‌مند باشد اين هم‌افزايي ارزشي را خواهد داشت ).مثلا براي دوستي كتابي هديه داديم ، وقتي متوجه شد كه ما نيز مانند او به دنبال فرهنگ‌سازي اين موضوع هستيم ، بسيار خوشحال شد و اين اتفاق مطمئنا عاملي براي عميق‌تر شدن باور ما به اين عمل خواهد شد.
  • فوايد ديگري نيز حاصل خواهد شد مثلا در بحث تربيتي كودكان و مسايل مبتلابه زندگي و مباحث روز و ... كه در جاي خود بايد بررسي شود.
  • به دوستان خانواده‌دار كه در اين جغرافيا هستند پيشنهادي داديم ، كه ان شاءالله به اميد خدا به نتيجه برسد.
  • ان شاءالله
بعد از شهدا ما چه خورديم؟!!
 
  • يادي از گذشته : مراسمي بود به ياد شهدا در سال‌هاي دوران دانشجويي، ما (بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي شاهرود ، حوزه شهيد مطهري ) هم حضور فعال خود را عملا اثبات كرديم.دادها برفت و نعره ها زده شد در بزرگداشت بزرگمردان از سوي حضار ، در انتها بزمي به پا از صدقه سري همان بزرگان. ما ( طايفه پسران ) در خوردن غرق بوديم و شادي مي نموديم از آن همه تنعم كه از هر رنگي در آنجا بود ، بعد از تناول هنگامه سوار شدن بر مركب دانشگاه، خبري آمد كه طايفه نسوان ( بانوان ) در عملي اعتراض آميز دست به طعام نبرده و خواهان توضيح مسئول بسيج دانشجويي آن دوران - سرهنگ اميني - هستند . جملاتي بر روي تكه كاغذهايي نوشته بودند كه ما به همراه دوستان مي خوانديم و عجب خويش را بيان مي نموديم . يكي از آنها اين گونه بود : بعد از شهدا ما چه خورديم؟!!!
  • نوشته يكي از دوستان بسيج در وبلاگ آنها بهانه اي شد تا كمي به جد به مبحث شهدا فكر كنم. براي آن دوست ( كه نمي دانم كيست ) نوشتم كه بايد خرق عادت نمود ، اما بيشتر فكر كردم و اين ها نتايج آن تفكرات است.
  • آيا اينكه قرآن در جامعه ما جاري نيست و نسبت به آن جفا مي شود ، يا صحيفه سجاديه را همگان همراه نيستند ، به خاطر اين است كه نعوذ بالله اشكال در قرآن يا در صحيفه سجاديه است ؟
  • اين سئوال باعث مي شود كه به اين فكر كنيم كه آيا تمامي اِشكال در ظاهر عملي است كه ما براي شهدا انجام مي دهيم ؟ يعني اگر قالب كار تغيير كند ، شهدا از مهجور بودن خارج مي شوند ؟ و همه افراد با آن ها همراه مي‌شوند؟
  • نمي‌گويم كه قالب‌هاي تكراري ما هيچ اشكالي ندارد ، اما اين را هم راحت نمي‌توان پذيرفت كه تمامي اشكال از آن‌هاست.بالاخره با همين قالب‌ها نيز بسياري توانسته‌اند ارتباط خود را با شهدا ايجاد و تقويت نمايند.
  • در نتيجه به آن سوي اين ارتباط يعني مخاطب هم بايد توجه كرد.آن كس كه مي‌خواهد مخاطب شهدا باشد و از آن‌ها تاثير بگيرد بايد كمي زمينه و استعداد اين را داشته باشد ، والا به بهترين صورت هم كه عرضه شود تاثيري نخواهد داشت ( مثل ما ).
  • اما آن قسمت كه در دستان ماست ، همين امر توجه به قالب‌هاي ارايه است و بايد تمام توان خود را براي ايجاد و عرضه بهترين قالب‌ها به كار بگيريم ، و سعي كنيم تا جايي كه به محتواي پيام صدمه‌اي نزند از خلاقيت استفاده نماييم.
  • بالاخره در جمع دوستان بايد باشند افرادي كه بيشتر نسبت به شهدا احساس تعلق خاطر مي‌نمايند ، اين را بايد مدل سازي نمود و توجه نمود كه شيوه‌هاي ارتباط همه يكسان نيست و مي‌تواند متفاوت باشد.پس آن دوستاني كه بيشتر با شهدا محشور هستند ( التماس دعا ) بايد وظيفه پل ارتباطي ميان شهدا و دوستان غير مرتبط را به عهده بگيرند و با شيوه‌اي كه خودشان صلاح مي‌دانند اين ارتباط را ايجاد و بعد مستحكم نمايند. البته بدانند وظيفه‌شان به مثابه دري است براي جلو بردن ديگران نه ديواري براي سد راه آن‌ها.
  • تكريم خانواده شهدا و جانبازان براي آنهايي مفيد است كه ارتباط را برقرار نموده و حالا خود را مديون شهدا مي‌دانند و باور دارند كه بايد هرقدر كوچك ، كاري در تكريم آن‌ها انجام دهند. به نظرم همگاني بودن اين عمل فايده‌اي آن چنان نداشته باشد.
  • التماس دعا
مصلحت هم يكي از حقايق است
* الحق و الانصاف كار آقامون خيلي درسته . مياد يك دفعه تو برجك آدم مي زنه ، آدم تا چند وقت گيج مي مونه. با اين حرفش يكي از محورهاي فكري ما به اصطلاح آرمان خواه ها رو به باد داد.كار رو براي ما ها سخت تر كرد. تا قديم مي گفتيم خوب ما دانشجوييم و ما نبايد به مصلحت بينديشيم اين وظيفه ما نيست ، به استناد به جمله ي خود ايشان ، مي گفتيم برايند اين نگاه ما و مصلحت انديشي مسئولان ، براي نظام مفيد تره تا اينكه ما هم مصلحت انديش باشيم ، اماحالا مثل اينكه ايشان دارند دانشجويان و مسئولان را با هم به يك وحدتي مي رسانند ، از چند وقت پيش كه به جنبش پيام دادند مصالح كلي نظام را بايد مد نظر داشت و تا الان كه اين جمله ي تاريخي و موندگار را براي دانشجويان زدند.

* از اين به بعد بايد بدانيم ، مصلحت انديشي لازم است براي ما ، نمي توانيم از زير بار سنگين آن شانه خالي كنيم ، بايد بفهميم كه آرمان با مصلحت تقابلي ندارد و انجا كه مصلحت لازم است خودش آرمان ما خواهد بود ، تنها مصداق يابي آن سخت است ، و در بعض موارد محال.ظريف تر و دقيق تر به موضوعات نگاه شود ، بصيرت بايد داشته باشيم و ... ( از ما كه بر نمي آيد ، بذار همون آرمان خواهي دانشجويانمون رو داشته باشيم بابا ).

* نكته اي ديگه كه آقا اشاره كرد ، تشخيص اتفاق اصلي از فرعي ، اهميت دادن به هر كدام به اندازه خودشان ، است . نكته اي بسيار كاربردي براي ماها بود.

* به بهانه ماه رمضان ، خدا قسمت كرد تا چند قطعه از حمد عارفان رو ببينم ، اما چيزي حدود نصفش رو نفهميدم ، با اينكه ساده مي گفت امام، اما سنگين و اهل فني بود . البته من باب ديدن روي امام و شادي دلمان هنوز ادامه اش مي دهيم.

* اينم بايد بگم كه منم مثل خيلي ها از اعترافات كسايي مثل حجاريان اندر عجبم ، اگه كسي مي تونه چند دليل عقلاني براي ما بياره در نظرات اشاره اي داشته باشد. تا ما را از اين تعجب و حيرت خارج كند.فكر كنم دوره آخرالزمان شده باشد.شايد.

* نتايج هم آمد ، شديم دانشجوي دانشگاه تهران ، رشته ي دهن پركن روابط بين الملل ، خدا به دادمان برسد .اگر نمي شديم ناراحت بوديم و در دل خوشحال از سبكي بارمان ، و اينكه توانمان در حد داشتن مسئوليت هاي سنگين نيست ، اما حالا خوشحال و در دل مردد از آنچه كه بر دوشمان خواهد رفت.

* به آقا سعيد يا همون من تعجب دار هم تبريك مي گم ، ايشالا اگه سفير مفيري شد ، براي آبدارچي آنجا به ما نيم نگاهي داشته باشد.التماس دعا